مبعث مبارک
بازم سلام خوبين؟ چه خبرا؟اينجا كه خبر خاصي نيست الانم حوصله ندارم بيشتر ازاين بنويسم اگه دلتون ميخواد بيشتر باشه خودتون بياين تايپ كنين
شوخي كردم چرا ناراحت ميشين هرچند امشب خيلي خوابم مياد اما قول دادم بنويسم.
شنبه ساعت 3بعدازظهر به مريم زنگ زدم وگفتم:ميخوام بيام خونتون نيم ساعت بعدش اونجا بودم ما هر پشت تلفن مي شينيم با هم صحبت مي كنيم براي همين وقتي بهم مي رسيم حرفي براي گفتن نداريم خوب اما بهترين دوستها حتي درسكوت هم حرفهاي همديگه رو مي فهمند روبينا هم كه زياد بهمون سر نزد وقتي هم كه مياد تو حرف زدن كم مياره عصباني ميشه ميره
نزديكيهاي ساعت 6ماماني زنگ زد كه بيا خونه مثل اينكه شام مهمون داشتيم ميگفت:اگه سيرنشدي دوباره برو بعد از شام زنگ زدم به مريم كه بيادگفت:دوستهاي روبينا اينجان صورت خوشي نداره من ازخونه بيام بيرون خودت بيا براي همين رفتم سوگند هم زنگ زد ميگفت:كجايي؟گفتم:همون جايي كه عصر بودم آخه عصر هم زنگ زده بود گفت:مگه هنوز نرفتي خونه گفتم:رفتم دوباره برگشتم
روبينا بعد ازرفتن دوستاش اومد پيش ما باز هم عصباني شد وگفت:ازت بدم مياد بعدهم رو به مريم كرد وگفت:ازتو هم همينطور مريم هم مظلومانه گفت:من كه حرفي نزدم
بعدشم رفت وقتي به ساعت نگاه مي كنم مريم عصباني ميشه براي همين تصميم گرفتم نگاه نكنم بعد كه نگاه كردم 11:45بود
مامانش منو رسوند.
يكشنبه صبح اميد كه اومد يه پستونك هم دستش بود چند روز بود همش اسمشو مي برد امروز هم كه با خودش آورده بود خواهري ميگفت:حالا چكار كنم پسر به اين گندگي پستونك بخوره بعد از يك سال
براي اينكه ماهارو اذيت كنه داشت مي خورد اين پسره خيلي بدجنسه عصرش رفتيم خونشونو تميز كنيم كارهاشون تموم شده اولش كه رفتيم نميدونستيم ازكجا شروع كنيم همه چيز پخش وپلا بود بايد ازيه جايي شروع ميشد و كرديم داشتم راهرو كوچيكي رو جارو مي كردم كه ماماني گفت: اينجارو ول كن مي شوريم گفتم:اشكال نداره ميخوام تلافي اين همه سال كه جارو نزدم بشه اينجا هم براي دومين باره جارو ميزنم(من چقدر زرنگ شدم)
ماماني هم يه ضرب المثلي رو گفت:نامرد اگه مرد بشه بلاي سياه ميشه
من كه از اولش بلاي خانمان سوز بودم مگه نه؟
موقع حياط شستن هم حساب همشونو رسيدم وخيسشون كردم البته خودمم بي نصيب نموندم شوهر خواهرم شيلنگ رو ازم گرفت وخيسم كرد گفتم: نريز موبايل تو جيبمه گفت:جيب تو گلفته وخيس نميشه مگه اون موقع كه من گفتم پول ودفتر تلفن تو جيبمه گوش كردي منم دوباره تلافيشو سرش درآوردم جوري خيسش كردم كه مثل موش آب كشيده شده بود البته خودمم دست كمي از اون نداشتم
شبشم كه نجوا خوشكله با مامانيش اومدن خونمون مثل يه عروسك شده مخصوصاْ با اون چشمها و مژه هاي بلندش
بغلش كه مي كنم فشارش ميدم از بس شيرينه اون شب مريم زنگ زد وقتي فهميد دارم سريال نگاه مي كنم گفت:بعداً ميزنم كه نزد منم نفهميدم خونه خودشونه يا خواهرش براي همين جرات زنگ زدن نداشتم.
سه شنبه هم از صبح ماماني رفت خونه خواهري براي ظهر همگي اومدند بعد ازناهار رفتم اتاقم كامپيوترو روشن كردم اما اصلاْ حوصله نداشتم براي همين رو تخت دراز كشيدم كه خوابم برد بيدار كه شدم كامپيوتر هنوز روشن بود اصلاْ حوصله بلند شدن نداشتم كه خاموشش كنم همينطور كه خوابيده بودم ذهنم به دور دستها كشيده ميشد كه صداي زنگ تلفن منو ازدنياي خودم بيرون كشيد سارا بود ديروز بهم گفته بود كارت اينترنت ميخوام بعضي وقتها به من ميگه براش بخرم مغازه آشنا هست زنگ ميزنم مي فرسته يا شمارشو بهم ميگه بعداً پولشو ميدم اما اون كارتي كه اون ميخواست از ديروز تا حالا تماس گرفتم ميگه نداريم شب مياريم ديروز هم به زور شماره كارت خودمو بهش دادم گفتم:من كه لازمش ندارم استفاده كن.
وقتي نگاه كردم 5:15 بود هيچكس نبود حدس زدم رفتن خونه خواهري آماده شدم و رفتم هنوز كه خيلي مونده تا خونشون مثل اول تميز بشه به خشكشويي هم زنگ زده بودند فرشهارو برده بودند وفقط اتاق خوابشون قابل استفاده هست اميد هم كه قيافشون به بچه هاي خيابوني ميموند بردم حموم موقعي كه شامپو به موهاش ميزدم از ترش اينكه ممكنه بره تو چشمش محكم بسته بود و جيغش بلند شده بود
بهش گفتم:چشماتو بازكن ببين سرت تميز شده اين بدجنسم صورتشو به آستين من كشيد و خشك كرد بعد چشماشو باز كرد به مامان گفتم:بيا ببين چقدر نوه ات بدجنسه حوله مفتي گير آورده. حوله شو كه دورش پيچيدم بغلش كردم مثل هميشه سرشو محكم رو شونه هام گذاشت خوابش ميومد اما نمي خوابيد لباسش كه پوشيد سرشو گذاشت رو پاهام وازم خواست كه تلويزيون روشن كنم اول كه كارتون نگاه كرده بعدشم مستند دربازه ماهي قزل آلا منم كه جرات ندارم از جاي خودم بلند شم چون آقا ميخواد سرشو بذاره رو پاي من وگرنه جيغش دنيارو ورميداره همشو هم داشت برام توضيح ميداد كه چي داره ميشه ازمن مي پرسيد اين كارتونها چه جوري راه ميرن بچه ها خيلي كنجكاون باباش فاكتورهاي مغازه رو آورده بود براش حساب كنم با يه بسته آدامس اميدخان هم ازفرصت استفاده كرد و 8 تاشو تو دهنم كرد هرچي ميگم نكن خفه ميشم
مگه دست برداره خودش روبروم وايساده بهم ميخنده حالا شما بگين اين اميد خيلي ساكت و مظلومه ومن بدم رفتم كمدشونو مرتب كنم چندتا آلبوم قديمي دستم افتاد نشستم فقط اونارو نگاه كردم ويه دل سير خنديدم آخه بعضي از عكسها خيلي خنده دار بود مامان ميگفت:حالا يه كار پيدا كرده مگه دست برميداره فكر كنم هنوز يه چند روز ديگه كار داشته باشند.![]()
شما تاحالا دقت كردين كه موقع عصبانيت چكار مي كنين من كه دق ودليهامو سر وسايل خالي ميكنم و امروز هم كشف كردم كه موقع عصبانيت تا حد انفجار آب ميخورم دارم مي ترکم اما نميدونم چرا بازم احساس ميكنم تشنمه.مثل اينكه اين آپم خيلي زياد شد ببخشيد كه خستتون كردم منم كه كمرم داره خورد ميشه اگه عمري بود بازم بر ميگردم.
نزار اي مرد قايق ران
تو اين درياي نا آرام بميرم من
تومي داني تو اين بندر اسيرم من
نجاتم ده كه بال وپر بگيرم من
پناهم ده که ازتنهایی سیرم من