خونه خوتونه بفرمایین خوش اومدین صفا آوردین

سلام سلام هفتا سلام هفتصدو هفتادو هفتا سلام خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟ همه خوبن؟جی اف بی اف ها خوب هستن ؟ منم خوفم هـــــه بازم من اپیدم واستونااا اما امروز الکی الکی اپ نمی کنماااااا دلیل داره هر کی گف چی؟؟؟ امروز 31 اردیبهشت هـــوم؟؟! اوهـــــــــوم امروز تفلد دیه؟! تفلد کی؟!!!! تفلد ستاره جون خودمون دیه بیب بیب هوراااااااا  بیب بیب هورااااااا بیب بیب هوراااااااتفلد تفلد تفلدت مفــــــــارک مفارک مفارک تفلدت مفـــارک ستاره جون تفلدت رو همراه با سه تا سبد رز و یاس وداوودی بهت تفریک میگم  ایشالله 777 ساله بشی گلم (الفته عمر با عزت هاااااا حالا باشه چون من زیاد سختگیر نیستم با هر کی می خواد باشه) جاتم خالیه الان اینجا (نیستی ببینی چقده واس این اژ وختی من میگم ژ نخون ژ بخون ژچقده خل بازی در آوردم ) آخی سالهای قبل یادته ، پارسال روز تفلدت امتحان بینش داشتیم چقده با بچه ها سر کارت گذاشتیم تاتی تاتی ستاره منم که نه اصلا سوتی ندادم روز تفلدت مگه نه؟؟هه  راستی کم کم داریم به تفلد وبلاگ هم نزدیک میشیم وبلاگ جون تفلد یه سالگیت مفارک باشه ایشالله تفلد 77 سالگیت هوم چی میگی؟؟؟ همه ساکت ببینم وبلاگه داره چی میگه اون بچه رو هم بی زحمت ساکتش کن ممنونم خب؟؟؟ (پچ پچ پچ پچ)باشه چشم حتما(پچ پچ پچ پچ) اینم به چشم  وبلاگ داره میگه از همه اونایی که تو این یه سال با هامون بودن بتشکرم بهدشم میگه خیلی ممنون که اومدین به جشن تفلدش بفرمایین میوه شیرینی نوشیدنی ای وای چرا شما جون بچه ها بدین خو دم جمعشون می کنم باشه فقط چون جون بچه ها رو گفتینا  ای وای چراباز  بلند شدین بفرمایین تو رو خدا چیزی می خواستین؟ نه یه کم صدای ضبط بالاست سر درد گرفتم می خوام برم تو حیاط  این حرفا چیه ما که این حرفات رو نداریم با هم الان کمش می کنم بیرون گرمه بفرمایین بابا مریم خانوم برو به بقیه برس گیر دادینا می خوام برم........خب از اول بگو می خوام برم...... معطل شدیم 7 ساعته

 

خب حالا بریم سر تشکر از دوست جونای خودمون اول کی؟ هوم؟ باشه چون خانوما مقدمترن اول خانوما

 

داوود کوشولو( کدهای جاوا برای ایرنیان)،داداش جونیه خودم احسان ، ابی آرش (مردی از جنس بلور) ، آرش (خلوت شاعرانه) که خیلی وخته ازش خبری ندارم اگه کسی خبر داره ما رو هم بخبره،داش بهنام(شیرینترین)،محمد(آنتن محله) که خیلی با مزه می نویسه،وحید جون(عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست)مرسی از کمکت هفتا اردشیر آریانا (گل وگلدون)،بردیا (شلم شولبا)خدابیامرز بهروز(بیگانه ای لب رودخانه) حتما زمستون آب رودخونه بالا اومد تو رو هم با خودش برد،مهندس معراج (سایتون سنگین شده ها)، مهدی شوهر مریم گلی(ققنوس)،معتاد (خاطرات یک معتاد)،اقا مرتضی(کلماتی از یک کوهنورد)مجتبی جعفری(یگانه دوست)،روزبه(و خداوند عشق را آفرید)،خشایار شا(یادداشتهای خشایارشا)کوروش شب(شهر بی شاعر)،سعید(بیا تو می ترکی از خنده)،و خیلیهای دیگه که الان حضور ذهن ندارم....

 

حالا خانومای منجمه ی مکرمه ی معظمه ی محجبه(چرا ترش میکنین خب)

سوگند جون(ببخش منو نمی دونم چه جوری خبرت کنم واس تفلد)، اجیه نازم مریم گلی(خاطرات عشق) که من اینجا باز سالروز آشناییش با مهدی رو تبریک میگم بهش امیدوارم 777 سال در کنار هم باشینو از کمکهات هم ممنونم گلم،آجی جون خودم روبینا(که وبلاگ و بدون کامنت دنبال می  کنه بی تربیت)سارا جون(دخمل عموی ستاره)،فیروزه جون(آسمون فیروزه ای)ترانه و غزل جون(به کجا می برد این امید مارا) امیدوارم همیشه با هم باشین،پرستو جون(دختر مشرقی) کجا رفتی بی خبر،بهار جون(جایی شبیه قلب من)مهناز خانومی (آوای عشق.می خوام فراموشت کنم)،رها جون(دلتنگیه رها)، خاطره(خاطره کاشانی )،و خیلیهای دیگه.......

 

منو ببخشید اگه کسی رو از تایپ انداختم از همتون ممنونم که تو این مدت باهامون بودین و با نظرای مشنگتون خوشحالمون کردید فدای معرفت و مرام همتون.•*مریم گلی¸.•*¨بی خانمان.•* مواظب خودتون باشین منم ایشالله بیام واستون جبران کنم خدا نگهدار....

 

مرگ سوت وکور

سلام بازم سروکله من پیدا شد چندروز قبل اومدم وقراره چهارشنبه عصر برم برای همین گفتم قبل از رفتن آپ کنم آخه دفعه قبل هم که اومدم حوصله نداشتم بنویسم.

فردای همون روز که اومدم خونه یعنی روز یکشنبه قرار بود فرزان که طبق معمول ویزاش تموم شده بود بیاد ایران سحر با افشین رفتند فرودگاه در همون لحظه امید اومد کنارم وگفت:خاله تو چرا نرفتی؟گفتم:کجا؟ گفت:با سحر. منظورشو فهمیدم یعنی اینکه توچرا نرفتی که منم باهات بیام*این امید خان چقدر زبل تشریف داره وقتی میخواد بره فرودگاه میگه میخوام برم شیراز تا حالا شیراز نرفته اما نمیدونم چرا هرجا میخواد بره میگه میخوام برم شیراز

فرزان وسحر برای اولین بار همدیگه رو می دیدند وباهم آشنا شدنددیگه مثل گذشته گیر نمیداد که هیچ برام کفش آورده بود که این برای دانشگاه شیک(نه بابا مثل اینکه خیالش از بابت من راحت شده بود)کسی که همیشه می گفت:همین قدرکه خوندی بسه ولازم نیست بری دانشگاه یا به تلفن گیر میداد.

کلاس رو هم که یک هفته تعطیل کردم در اون یک هفته که همه با هم بودیم خیلی خوش گذشت جای منصور حسابی خالی بود تا اینکه 31فروردین فرا رسید اون روز رفتیم فرودگاه آخه افشین داشت می رفت مرضیه هم دایی وباباش می رفتند فرزان تا دم خونه مارو رسوند وبرگشت همون شب باهام تماس گرفت وتا وقتی میخواست بره چندبار بهم زنگ زد هربار ازش می پرسیدم خونه چطوره می گفت:دیگه خونه دلگیره واونم منتظر ویزاش بود خونه ای که یه روز شلوغ بود اما حالا هیچکس نمونده یکی به یه طرف رفته وقتی که ما میریم امید هم دیگه زیاد نمیاد یادمه وقتی اومده بودم زنگ زدم خونشون گوشی رو برداشت باهاش صحبت کردم وگفتم:گوشی رو بده به مامانت گفت:اول تو به مامان بزرگ بده تا بعد من بدم به مامانم حالا که گوشی رو به مامانی دادم بهش گفته میخواستم بدونم خاله اومده یا نه برای همین گفتم گوشی رو بهت بده مطمئن بشم(بچه های این دوره زمونه شیطونو درس میدن)بعضی وقتها چیزایی میگه که آدم از تعجب نزدیکه شاخ دربیاره.

تو این مدت با بچه ها می رفتیم کلاس ودرسهامون که این ترم اصلا نتونسته بودم بخونم شروع کردم به خوندن وسرکلاسها هم حاضر میشدم روز معلم تو دانشگاه جشن گرفتند جاتون خالی هرچند به پای جشن روز دانشجو نمی رسید اما خوب بود ماهم طبق معمول جا گیرمون نیومد وتا آخر جشن ایستاده بودیم.

I LOVE U

هوا دیگه کاملا گرم شده چندوقتی صاحبخونمون رفته بود شیراز خونه دخترش ونمی خواستیم کولر رو بدون اجازه روشن کنیم وقتی هم که اومد هیچ خودش اصلا پنکه نمیزنه وشبها تو حیاط میخوابه ماهم تو حیاط می خوابیم اما خوابم نمیبره و وقتی اذان میگن دیگه کم کم خوابم میبره پنکه روشن باشه میگه چقدر روشن می کنید سوخت چه برسه که بذاره ما کولر بزنیم ماکه از فروردین خونه کولر میزدیم با اینکه جدا ازپول اجاره پول آب وبرق رو هم میدیم اما باز گیر میده که چرا برقها روشنه چرا این همه ضبط میزنین دیگه اعصاب هممونو بهم ریخته با اینکه پولش از پارو بالا میره باز خساست میکنه اشکالی نداره خودش نخوره بعدا به جاش میخورن شنبه عصر با بچه ها اومدیم سحر با داداشش مارو رسوندن ورفتند یکشنبه شب خونه عمه بودم چون دوشنبه نجوا با مامانش می خواستند برن هروقت به نجوا می گفتند:میری پیش بابا می گفت:نه تو این مدت خیلی کم تونستم بینمش حالا هم که رفته تا وقتی که دوباره بیاد اصلا راضی به رفتن نبود وقتی می بینمش به یاد عروسک پشت ویترین میوفتم شیرین وبانمکمثل اینکه اونجا همش ایراد اینجارو میگیره داداشها که تا ساعت12 شب سرکارند وقتی بیان که دیروقته سرش رو به چی گرم کنه تنهایی حوصله اش سرمیره.

مریم همون شب که می خواستم برم خونه عمه زنگ زد دیگه که سرو کله اش پیدا نشده.

ایندفعه اگه برم دیگه تا1تیر که آخرین امتحانمه نمیام مامانی خونه تنهاست بابایی که شبها هم نمیتونه بیاد خونه میاد ناهار وشامشو میخوره ومیره همینطور که نشسته از خستگی خوابش میبره میگم کارگر بگیر میگه:کارگر کجابود این دوره زمونه همه برای خودشون اربابند کی میاد کارگری کنه مامانی میگفت:هروقت میومده خونه سراغتو میگیره میگه:پس کی میاد؟شمارشو بگیر تا باهاش صحبت کنم گفتم:من که هروقت زنگ زدم نبود می خواستی براش شماره بگیری آخه بابایی زیاد تلفنی نیست فقط وقتی لازم داره برای همین شماره ماهارو نداره گفت:مگه می اومد می گفت ومیرفت.وقتی زحمتهای بابارو می بینم از خودم بدم میاد که ولخرجی واسراف می کنم واون تو آفتاب گرم وسوزان زحمت میکشه وما قدر زحمتهاشو نمی دونیم.

یه سر به خونه خواهری هم زدم برای اینکه کمدم اونجاست آخه همه خونه رو خراب کردند واز اول می سازند رفتم چندتا کتاب ودفتر برداشتم البته نصفشم خونه داداش فرزادبه امید گفتم:من دیگه میخوام برم با لبهای آویزون وبغض بهم چسبید وگفت:نه نرو گفتم:میرم ودیگه میام گفت:پس وقتی میخوای بیای بازم برام کاکائو ولپ لپ بیارگفتم:باشه حتما برات میارم صبح میخوایم با فاطمه بریم خونه دوستمون چون تا وقتی ما بیایم اونا رفتن شیراز وامسال هم سال آخره ودیگه نمیان امسال اصلا ندیدمش میخوام قبل از اینکه برن یه بار دیگه ببینمشون.

خوب من دیگه میرم 40روز دیگه اگه عمری باشه برمی گردم(بادنجون بم آفت نداره)

به امید دیدار

اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنودكو,اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دواندارد,
چشم خداچه كوراست ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم توبامن,همزادوجفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنهادعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست

............ ....... 
عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه