ببخشید زیاد وقت نکردم بیام الانم نیومدم که زیاد بنویسم

نمیدونین امشب چه بارونی اومد همراه با تگرگ من خونه مدتهاست که همیشه خونه خواهرم هستم چون حامله است وبه کمک احتیاج داره نجوا هم اومده بود اونجا موقهع تگرگ با چه شوقی با امید تگرگهارو جمع کردندو خوردند.

تو این مدت یکبار رفتم بندرعباس مهشید هم عروسی کرد برای عقدکنون وحنابندونش بودم اما شب آخری دیگه تو بندرعباس خونه عمه بودم جاتون خالی خوش گذشت.

امشب انتخاب واحد کردم هنوز چیزی نشده ۱ماه ونیم دیگه دانشگاه باز میشه البته دلم برای دانشگاه تنگ شده.

فعلا چیزی یادم نمیاد تا یه رز دیگه خداحافظ


زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
 به خاطر  اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه

شعر سفر

همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش
 
 
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تورها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
هر که دلداده شد به دلدارش
 ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش
 
آه کنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره ی غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
ایه هایی همه سیاه سیاه