برگرد عزیزم که مرا همنفسی نیست
سلام چطورين؟خوش ميگذره؟ به مريم جون كه حتما خيلي خوش مي گذره اما من اينجا تنهايي حوصلم سر رفته عيبي نداره مريمي تو خوش باشي منم خوشم.
مريم بعداز ظهر چهارشنبه زنگ زد گفت:ميخوان برن بندرعباس از منم خواست باهاش برم گفت:سميرا نمياد وجا داريم دلم مي خواست برم اجازه هم راحت مي تونستم بگيرم اما ديگه روزها ماماني تنها ميشه هرچند تا ده روز ديگه بايد برم شب زنگ زدم ببينم رسيدن با سميرا صحبت كردم گفت:زنگ زدن گفتن ماشين خراب شده تو تعميرگاه هستيم وگفت:هروقت زنگ زدن خودش تماس ميگيره ساعت10 دوباره تماس گرفتم مثل اينكه منتظر تلفن بود چون با عجله برداشت گفت:هنوز هم تماس نگرفتن موبايل هم فراموش كرده بودند بردارند اگه موبايلم دست شوهر خواهري نبود چون موبايل خودش دست دوستش بود رفته بود مسافرت حتما بهشون مي دادم داشتم ديوونه مي شدم تا بندرعباس فقط 4ساعت راهه اما ساعتها مي گذشت واونا هنوز نرسيده بودند
چون با خونه خالشون هم كه تماس گرفته بودند گفت:نيومدند مثل ديوونه ها اينطرف اونطرف مي رفتم وخيالبافي مي كردم
تا اينكه يك ساعت بعدش سميرا زنگ زد و گفت:تماس گرفتن گفتن ماشين خراب شده دارند برمي گردند خيالم راحت شد
تا اينكه صبح روبينا تماس گرفت وگفت:كه دوباره مي خوان برن الانم دلم خيلي براش تنگ شده
چندبار زنگ زدم خونشون شماره خونه خالشو بگيرم جواب نميدن تا وقتي كه اين شهر بود خيالم راحت بود كه نزديكمه اما از وقتي رفته يه جوري شدم كاش الان اينجا بود امشب ماماني وبابايي هم رفتن خونه خاله ودايي ايناها با يك تير دونشون يك شبه به ديدار همه ميرن وچون راه دوره شب هم نميان به من گفتند باهاشون برم گفتم:اگه شب برمي گشتيد ميومدم اما حالا كه مي خوايد بمونيد نميام. حالا كه مريم گذاشته رفته ايناهم رفتند هيچ چيزي هم سرگرمم نمي كنه مريم كاش اينجا بودي باهم مي نشستيم خيلي دلم برات تنگ شده خدا كنه هرچه زودتر اول مهر بياد وتوهم مجبور بشي بياي![]()
اينجا به احسان هم 30شهريور تولدشو تبريك ميگم كسي كه از اول وبلاك باهامون همراه بود و با تشويقهاش مصمم ترم كرد كسي كه مثل يك برادر هميشه آماده شنيدن حرفهام وكمك كردند به منه احسان تولد مبارك انشالله تولد 120سالگيت البته فكر نكنم اون زمان ديگه من باشم كه بهت تبريك بگم![]()

وقتي خسته و از تلاش بي ثمر خود افسرده مي شوي..................
فقط خدا مي داند چگونه خستگي ات را در كند
وقتي دلت پُر ازغصه است و گريه مي كني ....................
فقط خدا ارزش اشكهايت را مي داند
زماني مه هيچ كس تورادرك نمي كند...........................
فقط خدا تورا مي فهمد و
زماني كه همه چيز رو به راه است و خوب پيش مي روي ،اين احساس خوشايند را كه تو آدم موفقي هستي.....
فقط خدا به تو مي بخشد.............

گير داده به زن داداش ميگه خواهر منه به خواهري ميگه زن داداشته نشستم براش از خاطرات گذشته گفتم كه اينكارو مي كرديم واونكارو مي كرديم يادته همشو تاييد مي كرد وخودش يه چيزايي بهش اضافه مي كرد ميگن خانوما سنشون رو كم مي كنن اما نه ديگه تا اين حد من به جاي نوه اش هستم آلزايمر گفتن نه ديگه اينكه سن وسال رو تشخيص ندادن بيشتر مواقع يادش نيست چندتا بچه داره اگه اينجوريه من كه دلم نميخواد پير بشم تو سن جووني بميرم بهتره كمتر گناه مي كنم هم كمتر زجر مي كشم.





